تبلیغات
کلبه عشق و لبخند - دل شکسته
نشسته بود روی زمین و داشت یه تیکه هایی رو از روی زمین جمع می کرد

بهش گفتم: کمک نمی خوای؟

گفت: نه خودم جمع می کنم

گفتم: خسته می شی .خب بذار کمکت کنم دیگه

گفتم:حالا تیکه های چی هست؟بد جوری شکسته معلوم نیست چیه؟

نگاه معنی داری کرد و گفت:قلبم.. این تیکه های قلب منه که شکسته

خودم باید جمعش کنم بعدش گفت : می دونی چیه رفیق؟آدمای این دوره زمونه دل داری بلد نیستن

وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری

هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش زمین و می شکوننش......

میخوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده

آخه می دونی اون خودش گفته که قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره

میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب بشه

تیکه های شکسته ی قلبش رو جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد.

و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم موندم.

دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپری دست هر کسی؟

انگاری فهمید تو دلم چی گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر کسی نسپردم



موضوعات مرتبط : مطالب عاشقانه،


تاریخ : دوشنبه 30 تیر 1393 | 10:38 ب.ظ | نویسنده : hassan | نظر یادت نره